یه پست خیلی نا ناز
ره خواب بر چشم ترم مي بستي
در خيال من و انديشه من بودي تو
نه همين شب همه شبها هستي
خاطرت آرام به انديشه من مي آيد
همره خاطر تو بغض و غرن * مي آيد
همه شب حال من اين است
نه اين شب تنها
همه بي تابي و شب بيداري
گونه تر کردنها
تو کدامين شب از اين حال دلم با خبري ؟
تو چه داني که چه سان ميگذرد ؟
لحظه ها ، ثانيه ها ، بي تو سرکردن ها
کاش ميدانستي .....
کاش ميدانستي شوق ديدار تو در سر دارم
کاش ميدانستم .....
کاش ميدانستم که اگر باز بگويم با تو
از تو چه پاسخ دارم ؟
کاش ميدانستي ....
کاش ميدانستي که به اندازه اين فاصله ها
من از اين فاصله ها بيزارم
کاش ميدانستم ....
کاش ميدانستم که چه در سر داري
چيست برهان دمي لطف و دمي آزارم
کاش ميدانستي کاش ميدانستم
چه بگويم با تو ؟
چه بگويم از تو ؟
به که گويم جز تو ؟
چه بگويم با تو ؟
تو که هر قصه من ميداني
چه بگويم با تو ؟
تو که احوال پريشان مرا ميداني
چه بگويم از تو ؟
نشود گفت همه جور تو در يک دفتر
چه بگويم از تو ؟
که چه کرد شمع به پروانه ؟!!
نه ....... از آن هم بدتر
من در اين خلوت تاريک در اين بند اطاق
اين همه ديوار کجا گوش شنيدن دارد
نشد اين تا ز سر لطف شبي
سوي من آيي و
بر من نظر تازه کني
نشد آن تا ز سر بخت شبي
همچو گم کرده رهي
از سر کويم گذري
چو نه اي لطف تو داري ، نه من آن اقبال
شوق ديدار تو را ............
چه اميد عبثي ، آرزوئي چه محال

يه قصه اي که توي اون من باشم و تو و شما
ميخوام ازاون روزي بگم که سردو باروني بودش
اما نگاه ما دوتا بارونو زيبا ميدونست
ميخوام ازاون روزي بگم که درکنار هم بوديم
تو پيش من
من پيش تو .
ميخوام بگم
خدا کنه
که مرغ عشق باز بخونه
گلدون مهرو عاطفه نشکنه سالم بمونه
کاش ميتونستيم که بيايم دستامونو به هم بديم
بيايم و با تيشه ي مهر به خار نفرت بزنيم
ميخوام بگم ريشه زدن تو خاک عاشقي خوشه
دويدن تو کوي عشق بردن کاپ دل خوشه
بگو اصلا تو دوست داري قلبو شکارش بکني؟
يامرغ عشقي بخري هرروز نگاهش بکني؟
بگو شده قلب تو هم جيک جيک و تاپ تاپ بکنه؟
باديدن يه همسفر بهونه ي سفر کنه؟
شده بهارا بشيني شکوفه ها رو ببيني؟
اونوقت بياي و از بهار شور پريدن بگيري؟
شده يه روز به آسمون خيره بشي نگاه کني؟
بعد از يه مدتي نظر ،ستارتو پيدا کني؟
شده کنار گل سرخ بخواي يه قصه اي بگي؟
نگاش کني نازش کني اما بعدش هيچي نگي؟
شده يه روز يه قاصدک رو توي دستات بگيري؟
نزديک لبهات کني و براش ترانه بخوني؟
بعدش فوتش کني و بعد يه فال حافظ بگيري؟
شده به خاطر يه دوست ، غريب و بي صدا بشي؟
يا عکسشو هي بکشي تو ذهن مثل يه نقاشي؟
شده دلت هوايي گرماي خنده هاش بشه
يا که چشات باروني گل هاي پرپرش بشه؟
شده به خاطر دلش گلهاي ياسو بچيني؟
يا بعد فقط براي اون جشن ستاره بگيري؟
شده تو ثقل فاصله ادامه ي نگاش بشي؟
يا تو شکار لحظه ها مهمون خنده هاش بشي؟
شده يه شب تا خود صبح ساز بزني گريه کني؟
ياکه شده رو ساحلا اسمشو تو حک بکني؟؟
شده يه روز آب بخوري اسمشو هي يادت بياد؟
ياوقتي که خواب ميبيني عکسش جلو چشات بياد؟
شده بخواي لحظه هارو آبي و آبي تر کني؟
يا که بخواي پروانه رو به جشن گلها ببري؟
شده رو سنگفرش زمين حس بکني پرنده اي؟
يا وقتي که باهاش باشي حس بکني مسافري؟
اگر يه روز شد که ديدي اينا همش پيش توه
ياوقتي ديدي تودلت حسي زدش يه جوونه
اونوقته که با خاطره ميتوني همسفر بشي
خيلي قشنگ و بي صدا از حسي با خبر بشي
اونوقت ميفهمي زندگي رفتن و پر کشيدنه
آخر قصه ي شما
اونم اگر تورو بخواد
رسيدنه ،رسيدنه


